نوبت ما نشد ، نوبت ما نبود
نون و پنير وچای، تو خونه ها نبود
نوبت ما که شد ، مادر نگو...،نپرس....
فرشای مردمو ، مادر ما ميشس
خواهر گريه ميکرد ، از خواب میپرید
بابا تشنه مرگ ، سيگار ميکشيد
مادر عاشق نبود، که خون دل میخورد
بابا گشنه نبود ، از گشنگی نمرد
نوبت ما که شد ، هيچ صحبتی نبود
نوبت نمی شد و صف نوبتی نبود...!
نوبت ما نشد، تا وقت جا زدن
وقتی که جاده ها بن بست میشدن
دنیا دنیا نبود ، قسمت ما نبود
نون و پنیر و چای تو خونه ها نبود
بگیر دستامو باز امشب، میون وحشت و کابوس
بمون همپای هرروزم، تو حبس مردن و افسوس
بگیر دستامو بی تردید، دارم از غصه می میرم
دارم بی تو تلف میشم، نذار مردن شه تقدیرم
شبیه بودنت گرم و شبیه بودنم با تو
شبیه اشک اواره ، گلوگیر نفسهات و
شبیه ارزو هرگز، مث اغوش نزدیکی
اگه پرپر نمیمونی، گرفته بی کسی جاتو
نه اینکه طاقتم کم بود، تن راه از نفس افتاد
ازعشق تو نمی مردم، اگه گریه امون می داد
بگیردستامو می ترسم، از این حالی که بدتر شه
تو این حالی که می بینی، از اغوشی که پرپر شه
شبیه بودنت گرم و شبیه بودنم با تو
شبیه اشک اواره ، گلوگیر نفسهات و
شبیه ارزو هرگز، مث اغوش نزدیکی
اگه پرپر نمیمونی، گرفته بی کسی جاتو
بیانیه اماده، خیالای همیشه خوش
تحصن های ارام ونامه های شبیه فحش
صندلی های راحتی،مسئولای خجالتی
شعارای مصنوعی وتشکل های دولتی
توطئه های ملت و مراکز غیر مجاز
دایره های قرمز سیاست و فضای باز
یار دبستانی ببخش اگه صدام در نمیاد
به گریه عادت کردم، کاری ازم بر نمیاد
ببخش اگه خوابم نبرد، وقتی که تعلیقت زدن
وقتی که تعلیقی شدی، وقتی که تعلیقت زدن
زندگیمون تعلیقیه،تو لحظه های گم شده
تا اطلاع ثانوی، دهنمون پلمپ شده
من همون مترسك كور، گندماي دسته دسته
سيم خارداراي تسليم، دستايي كه پينه بسته
خار خشك كنگرا كه، رو تن زخمي باده
من همون مسافر پير، كه تو قصه هاست يا جاده
دلمون كوچك اما، دردامون قدر يه دنيا
چوباي كمر شكسته، توي سقف خونه ما
ای غرور سر سپرده ، ای کویر خسته و پیر
ای سپیده های خاموش، از من شکسته، دلگیر
يادتم، شبيه گريه، كه هميشه تو نگامه
فكر تو شبيه بغض، مث هق هق صدامه
بويي از خونه نمياد، ديگه طاقتم تمومه
كارم از گريه گذشته، ديگه مردن ارزومه
دست بکش ساده نباش حروم نکن جوونیتو
این تن نیمه جونمو تا کجا می کشونی تو
ببخش اگه که بعد تو یه روز راحت ندارم
اگه که بعد رفتنت لحظه ساعت ندارم
ببخش نمیشه گریه کرد تو این هیاهوی نگات
برو که طاقت ندارم برو که می میرم برات
بی خیال من شو حتی اگه راه دیگه ای نیست
اگه تنهاییم و اینجا هیچ پناه دیگه ای نیست
فقط خسته م از این روزای تنهایی که دارم بی تو می میرم
که با یاد تو زنده م من که از این زندگی سیرم
تو اون شبای بی خوابی فقط یاد تو بودم من
کجایی خوب من برگرد هنوز وقت است واسه رفتن
غریبی اشنایی باش با این حرفات نرنجونم
بااین چشمات نگیر از من دلی مونده نمیدونم
اگه رفتی اگه دوری اگه قانون عشق اینه
اگه تنگه دلم واست اصلن دل نیست تواین سینه
اگه سرد لبای من تموم سال زمستونه
اگه بارونیه هرروز دیگه بی تو نمی تونه
غریبی اشنایی باش با این حرفات نرنجونم
با این چشمات نگیر از من دلی مونده نمی دونم
می دونم این همه راه یه نفس فاصله نیست
دیگه روی شونه هام جای دستای تو نیست
دیگه با روزای ابری شعر چشماتو نمی گم
هر چی شعره با تو اینجا تنها می ذارم و میرم
غریبی اشنایی باش با این حرفات نرنجونم
بااین چشمات نگیر از من دلی مونده نمیدونم